عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

323

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

رومى گشته شدند بالاخره مقرّر گرديد كه پرويز با بهرام بجنگ تن‌بتن مبادرت كنند وقتى بهرام نيزه را مواجه پرويز گرفته بود پرويز نيزه را بوجهى از كفش برون كرد كه بهرام نتوانست آن را دوباره به وضع نخست درآورده رو به او ميزان كند ناچار نيزه را چنان محكم بر سر پرويز كوفت كه از ميان بشكست بهرام فرار كرده مثل اينكه به زمين فرورفته باشد از نظر غائب شد و پرويز در اردوى خود متوقّف گرديد تا اينكه شنيد بهرام بجانب خراسان رفته است . خود نيز بدون اينكه چيزى از دست داده باشد به پناهندگان امان داده با مرزبانان و ساير بزرگان مظفّر و منصور رو به مداين نهاد قبل از همه‌چيز متوجّه تقسيم صدقات و انجام خيرات گرديد و بعدا بخونخواهى پدر بندوى و گستهم خالوهاى خود را گفت : حقيقت اينست كه من از تصميم بكشتن شما در زحمت بزرگى هستم زيرا هردو از كسان برگزيده و طرف مهر و علاقهء منيد و بالاترين كمك‌ها را به من كرده قابل آنيد كه من از شما قدردانى كنم ولى وظيفهء پادشاه اينست كه قاتلين پدرشرا هركه باشد بقتل رساند . و با ريختن اشك امر داد كه هردو را همچنانكه هرمز را خفه كرده بودند خفه كنند . و آنگاه پرويز بتنظيم امور كشور و استحكام سرحدّات و ارتقاء مراتب احبّاء و قلع و قمع اعداء و سركوبى آنان پرداخت و روزبروز بر قدرت و عظمتش ميفزود و مريم دختر موريس پادشاه روم را همسر اصلى خود قرار داده زيباترين قصور خود را به دو تخصيص داد و اموال بسيار و اشياء نفيسه و كنيزكان جوان در اختيار او گذاشته موجب مسرّت او گرديد و مبلغ بيست ميليون درهم بين سپاهيان روم تقسيم كرده برؤساى آنان خلاع فاخره بخشيد و هداياى بسيار داد و همه را محترما نزد سلطان خودشان موريس اعزام داشت و هدايائى بيش از آنچه از او گرفته بود توسّط آنان به خدمت او فرستاد و اين پادشاه را مادام الحيات از تأديهء باج و خراج معفوّ داشته نصرانيان را اجازه داد كه بساختن كليسا و ابنيهء مذهبى پرداخته در تمام ايالات ايران بعبادت و نواختن ناقوس و اجراى مراسم معمولهء اعياد خود پردازند و براى اظهار دوستى و خوش‌آيند موريس به تمام حكّام و مرزبانان امر كرد كه با عيسويان در كمال لطف و مهربانى رفتار نمايند .